محمد يار بن عرب قطغان

167

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

شتافت . عبد الغفار سلطان به بلدهء تاشكند رفته به اتّفاق طاهر سلطان برج و بارهء آن قلعه را مضبوط و مستحكم ساخت ، اسباب قلعه‌دارى مهيّا كرده « 1 » ، لواى تحصين برافراخت « 2 » . و صاحبقران سكندرنشان روزى چند قلعهء تاشكند را محاصره نمود ، عاقبت از اطراف و جوانب جنگ انداخته ، آن حصار استوار « 3 » را قهرا و قسرا « 4 » مفتوح و مسخر فرمود . و طاهر سلطان « 5 » در لباس فقر متوارى گشته ، از آن بليه خلاصى يافت . و عبد الغفار سلطان از محاربه « 6 » شاهم‌بى ارغون خود را به شيب انداخت و شاهم‌بى او را دستگير كرده ، به درگاه اسلام‌پناه شتافت . و صاحبقران سكندرنشان محافظت عبد الغفار سلطان به تعهد قلبابا كوكلتاش 234 « 7 » و نوروز پروانچى گذاشت . و زمانى كه صاحبقران سكندرنشان در نواحى چهارجوى به صيد و شكار اشتغال داشت بابا خان ايلچى فرستاده ، اظهار ندامت و پشيمانى و كمال عجز و بيچارگى نمود . بنابرآن صاحبقران از غايت مرحمت ، عبد الغفار سلطان را به اسباب سلطنت و حشمت به همراهى قلبابا كوكلتاش نزد پدرش فرستاده اما پس از آنكه بابا خان بار ديگر اظهار مخالفت نموده ، علم خصومت برافراشت و يكبارگى منهزم گشته ، دل از ملك و مال و اهل و عيال به تمام برداشت و در اثنائى كه حيران و سرگردان در كوه و دشت مىگشت ، ( 96 الف ) در دست توكل سلطان كشته گشت . بعد از آن عبد الغفار سلطان به همراهى مؤمن سلطان و هاشم سلطان از ولايت اخسى برآمده ، به جانب كاشغر شتافت و توكل سلطان به همراهى جمع كثير از عساكر فيروزىنشان ، تعاقب نموده در « 8 » دشت آلاى ايشانان « 9 » را دريافت و عبد الغفار سلطان را به دست آورده ، توكل سلطان بىتوقف سر او را از تن جدا ساخت و توكل سلطان سر او را دست‌آويز « 10 » ساخته به پايهء سرير خلافت مصير شتافت و در زير سم سمند آن حضرت انداخت . بعد از فترات عبد المؤمن خان و ابتداى

--> ( 1 ) . ت : گردانيده . ( 2 ) . ت : « لواى تحصين برافراخت » ندارد . ( 3 ) . ت : « محاصره نمود ، عاقبت . . . استوار » ندارد . ( 4 ) . س : قرقرا ( 5 ) . س : « سلطان » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 6 ) . ت : از محاذى مورچل . ( 7 ) . س : كوكلداش . ( 8 ) . س : « در » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 9 ) . ت : ايشان . ( 10 ) . ت : از تن جدا .